محمد تقي جعفري

157

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

همچنين خليفهء خدا ( انسان ) هر چيزى كه مىنويسد يا هر كارى كه مىكند ، اوّل خود مىكند بىوسايط و بىمادّه و بىدست افزار ، آن گاه صورت آن چيز بر اين وسايط گذر مىكند و به بيرون مىآيد و در عالم شهادت موجود مىشود ، مانند حدّادى و نجّارى و گلكارى و در جملهء حرفتها و صفتها . همچنين مىدان صورت اوّل وجود عقلى است و صورت دوم وجود حسّى است ، صورت اوّل وجود ذهنى است و صورت دوم وجود خارجى است . » ( 1 ) به اين معنى كه خداوند لم يزل و لا يزال در تاريكى عدم نور وجود را برافروخته است ، بدون اين كه يك مادّهء سابقه اى بر آن نور وجود داشته باشد و بدون اين كه تاريكى عدم به آن نور وجود مبدّل گردد . همانطور نفس انسانى در تصوّرات و تصديقات و تجسيمات و تجريدات و اكتشافات و امثال اين فعّاليّتها و جريانات درونى ، دائما در حال انشاء و ابداع بىسابقهء وجود مىباشد . بعنوان مثال : وقتى كه شما براى اوّلين يا چندمين بار عدد مثلا 2 را در ذهن خود بوجود مىآوريد ، درست توجّه كنيد كه اين عدد 2 مسبوق به مادّه اى نيست كه پيش از در آمدن به صورت 2 ، چيز ديگرى مثلا آب ، ماه ، اسب ، ميز ، كاغذ و غير ذلك بوده است . يعنى اين عدد 2 كه شما فعلا در ذهن داريد تحوّل يافته از مفهوم انعكاسى آب يا ماه يا اسب يا ميز يا كاغذ كه پيش از اين در ذهن شما منعكس بوده است ، نمىباشد . پس عدد 2 حقيقتى است انشائى و ابداعى كه نفس آن را با توجّه به عوامل و انگيزه‌هاى مربوطه در ذهن شما انشاء و ابداع كرده است . اين انشاء يعنى ايجاد بىسابقهء وجود در تجريد اعداد و مفاهيم كلَّى و دريافت اصول اوّليّه مانند « اجتماع نقيضين محال است » و « كلّ بزرگتر از جزء است » و « اين ، همين است ، ( الف ، الف است ) » و بلكه در دريافت همهء قضاياى كلَّى كه در علوم و فلسفه‌ها تكيه گاه مسائل مىباشند ، انشاء و ابداع با كمال وضوح قابل مشاهده است . 6 - خداوند سبحان علم به ثابتها و متغيّرات دارد ، و بديهى است كه علم خداوندى به متغيّرات ، موجب تغيير و دگرگونى و كثرت علم خداوندى نمىگردد . همان گونه علم انسانى هم در موقع تعلَّق به متغيّرات و با تعلَّق به دگرگونىها ، متغيّر و دگرگون نمىشود ، چنان كه با كثرت معلوماتى كه نفس آدمى براى خود مىاندوزد ، متكثّر نمىگردد .

--> ( 1 ) انسان كامل - عزيز الدّين نسفى ص 145 و 146 .